۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » اسلایدر » یادداشت
  • شناسه : 844
  • ۲۵ تیر ۱۳۹۹ - ۹:۵۰
  • 135 بازدید
  • ارسال توسط :
  • نویسنده : مسعود حسینی
  • منبع : فیروز پرس
کلاف سردرگم
یاداشتی از مجتبی میرزایی

کلاف سردرگم

شاید نزدیک به دو سال است که تب گران فروشی و کالای خود را به بالاترین قیمت فروختن ، گریبان همه ما را گرفته و ما را دچار نوعی نگرش پول پرستانه کرده است...

شاید نزدیک به دو سال است که تب گران فروشی و کالای خود را به بالاترین قیمت فروختن ، گریبان همه ما را گرفته و ما را دچار نوعی نگرش پول پرستانه کرده است… که هرچیز را که داریم نفروشیم الا به قیمت بالا ، حتی اگر آن کالا یا دارایی ارزش آن قیمت پیشنهادی را نداشته باشد. به هر بنگاه معاملاتی که سر می زنیم قیمت هایی را می بینیم و یا می شنویم که تا دو سال پیش حتی در مخیّله مان نمی گنجید و باورش برایمان سخت می نمود. رقم میلیارد تقریباً برای اکثرمان دست نیافتنی بود و حالا شده رقم پول خرد بعضی ها و و صد البته دست نیافتنی برای خیلی ها که با این اوضاع عجیب و غریب همیشه دست نیافتنی خواهد بود. تا دو سال پیش خرید و فروش خانه و زمین حتی به سختی امکان پذیر بود و می توانستی با فروش خانه و کمی افزایش سرمایه ، خانه ای بهتر و بزرگتر برای خود و عهد و عیال خریداری کنی اما اکنون این موضوع شده خواب آشفته ای برای خیلی ها. گویی مَثَل دارندگی و برازندگی تازه دارد رخ می نمایاند. تهیه مایحتاج ضروری زندگی از قبیل خوراک و پوشاک و خرید امکانات پیش پا افتاده ای مانند تبلت برای فرزند ، گوشی تلفن همراه تقدیمی به همسر و از این دست هزینه ها طاقت فرسا شده اما محال نه چون به هرحال با هر مشقتی و از نان شب زدنی هم که باشد انجام می شود. اما تهیه مسکن که آن هم جزو ملزومات زندگی است، این روزها امان از خیلی ها بریده و شده مسئله ای لاینحل شده داستان آن میوه موزی که در زمان کودکی فقط می شد از ویترین میوه فروشی ها (آن هم نه هر میوه فروشی ) آن را تماشا کرد و خریدش می ماند برای بعد که این بعد هرگز وجود نداشت. شاید برخی خرده بگیرند که حالا هم موز میوه ای لوکس شده که قدرت خرید آن وجود ندارد، کاملاً حق با شماست. با نگاهی به جامعه می بینیم گران فروشی به مثابه یک ویروس (ویروس کرونا که یادتان هست؟) به جان خیلی ها افتاده و کسی هم به فکر درمان نیست. گویی مسابقه ای آغاز شده که خط پایانی نامشخص دارد. برخی هم وطنان هم از اطراف ، به خاطر از دست دادن قدرت خرید مسکن در شهر خود خصوصاً در تهران، به این فکر افتاده اند تا سرمایه خود را در شهری دیگر پس انداز کنند و چه جایی بهتر از فیروزکوه! و اینگونه می شود که بدون اینکه به عواقب این کار بیندیشند و فکر کنند که چطور به افزایش بی رویه قیمت مسکن و زمین در این شهر کمک می کنند، هجوم می آورند به سمت این منطقه. هجوم این افراد همانا و بالا رفتن لحظه ای قیمت ها همان . برای خرید یک آلونک و یا باغ و ویلا، می شوند بلای جان بومیان منطقه، چرا؟ چون اولاً این هجوم باعث افزایش بی رویه قیمت ها می شود و در ثانی مالکان محترم که می بینند با هر قیمتی می توانند ملک خود را به فروش برسانند بهتر می بینند که ره صد ساله را یک شبه بروند و این می شود که بومیانی که به فکر خرید خانه هستند، همچون یک کلاف سر در گم نه توان خریدن خانه داشته باشند و نه حتی توان فکر کردن به آن را و تأسف بار تر اینکه مسئولین شهرستان نیز هیچگونه نظارتی بر این موضوع ندارند و ریش و قیچی را کاملاً سپرده اند به دست مالک محترم تا به هر قیمتی که بخواهد ملک خویش را به فروش برساند و این تراژدی می شود قصّه پر غصه روزگار ما. داستانی غم انگیز که کودکان ما سال ها بعد برای فرزندان شان روایت خواهند کرد، همانگونه که ما قصّه رحم و مروّت و انسانیت زمانه ای نه چندان دور را که از پدران مان شنیده ایم همراه با افسوس و آه برای کودکان مان روایت می کنیم. روایت زمانه ای نه چندان دورکه مردمانش آنقدر به یکدیگر رحم می کردند که خداوند به واسطه همان رحم و مروت ، خیر و برکت و صفا و صمیمیت را به آنها ارزانی می داشت ولی اکنون ..!؟

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*